اگه میخای همین الان 10000ریال پول به حسابت بیاد اینجا رو کلیک کن باور نداری امتحان کن ضررش فقط یه کلیکه
اگه میخای همین الان 10000ریال پول به حسابت بیاد اینجا رو کلیک کن باور نداری امتحان کن ضررش فقط یه کلیکه
با رعایت این ده راهکار و با توّجه به ندای درونی خود قادرید تا اندوخته ی مالی خود را افزایش دهید.
بقیه در ادامه مطلب |
بقیه در ادامه مطلب
داریوش اول ملقب به داریوش بزرگ پسر ویشتاسب سومین پادشاه هخامنشی بود.وی گئومات مغ یا همان بردیای دروغین که با شباهتی که به بردیا فرزند کوروش بزرگ
داشت و خود را به جای بردیا شاه اعلام کرد را کشت و خود را شاه ایران اعلام کرد و بدین صورت پادشاهی را به خاندان هخامنشی باز گرداند.نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. در آغاز حکومت داریوش بزرگ تخت جمشید به سرعت شروع به ساخت سریع و آبادی بیشتر کرد .از کارهای دیگر وی حفر ترعه ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به مدیترانه پیوند میداد .مقبره ی ایشان در دل کوه رحمت در نقش رستم قرار دارد.در کل ایشان پادشاه خوب و عادلی بودند .
اقدامات داریوش بزرگ در طول حکومت خود به شرح ذیل است:
فرونشانی شورشيان داخلی و استحکام قدرت مرکزی: داريوش در طول 7 سال و 19 جنگ توانست شورشيان داخلی را فروبنشاند.از جمله شورشهای انجام گرفته می توان به شورش عيلام و شورش بابل اشاره نمود
ساماندهی تشکيلات داخلی کشور: داريوش اهتمام فراوانی از خود برای ساماندهی تشکيلات داخلی کشور به خرج داد به طوريکه نظام تشکيلاتی که وی بنيان نهاد مدتها بعد با اندک تغييری توسط ساير حکومتها از جمله سلوکيه ، ساسانيان و حتی اعراب دنبال گرديد.از جمله اقدامات داريوش در اين زمينه می توان به ايجاد راه شاهی که سارد پايتخت ليدی را به شوش پايتخت هخامنشيان وصل می کرد، ضرب سکه دريک ، تقسيم قلمرو شاهنشاهی به قسمتهايی به نام ساتراپ و ... اشاره نمود
لشگرکشی به سکستان: از جمله اقدامات داريوش لشگرکشی به سکستان بود که چندان توفيقی برای ايرانيان نداشت.
نبرد با يونانيان : نبرد با يونانيان در مواقعی به نفع سپاه ايران بود ولی در نبرد با دولت آتن در محلی به نام ماراتن سپاه ايران مجبور به عقب نشينی گرديد. 5- جنگیدن با اقوام سیت روی رود خانه دانوب ولشکر کشی به اروپا که برای مدتی طولانی دزدان سیت را فرونشاند
داریوش بزرگ از شاهان بود که هیچگاه کسی را به بردگی نمیگرفت و در قبال کار هر کارگر مزدی عادلانه به وی پرداخت میشد . سربازان و فرماندهان ارتش از حقوق و بیمه ی بازنشستگی برخوردار بودند _ یعنی اینکه اگر سربازی عضو بدن خود را از دست میداد یا پیر میشد و یا به هر دلیلی توان جنگ
را نداشت خود و خانواده ی خود تا آخر عمر از سوی خزانه ی شاهی تامین میشدند.قانون بیمه را کوروش بزرگ در ایران محکم ساخت و شاهان بعدی از آن پیروی میکردند .پس از اینکه داریوش بزرگ شورشهای اطراف امپراطوری را خاباند متوجه شد که یونانیان سارد پایتخت لیدی که جز امپراطوری ایران بود را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و آنجارا آتش زده و مردم را قتل عام کردند . داریوش هم بدون فوت وقت به همراه لشکری به ساردپایتخت لیدی رفت و به یونانیان شکست فاحشی وارد کرد.داریوش طی 1 سال یونانیان را کاملا از خاک لیدی بیرون کرد و طی 3 سال تمامی سرزمین لیدی را آرام ساخت و قانون را حکم فرما کرد . وی به مردم لیدی کمکهای مالی زیادی کرد تا دوباره خانه های ویران شده ی خود را بسازند . با اینکه داریوش یونانی ها را با خفت از لیدی بیرون کرد و در همه ی جنگها آنها را شکست داد ولی بازهم آرام نشده بود و تصمیم گرفت که به خاک یونان برود و آنها را درسی به یاد ماندنی بدهد.یکی از نبردهایی که بین یونان و ایران رخ داد نبرد ماراتن نام دارد که خود داریوش بزرگ در آن حضور نداشت. ایرانیان در این جنگ شکست میخورند . داریوش بزرگ پس از این شکست بازهم مشغول تشکیل نیرو میشود ولی در میان کار فوت میکند و ولیعهد وی خشایارشاه تصمیم به حمله به یونان میگیرد. داریوش بزرگ همسری به اسم آتوسا که دختر کوروش بزرگ هخامنشی بود داشت.آتوسا در بسیاری از مسائل مملکتی داریوش را یاری میکرد
و بهترین یاور روحی روانی داریوش بود . در آخر وصیت نامه ی داریوش بزرگ را برای شما نوشته ام امیدوارم لذت ببرید:
اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها
پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته
باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن
برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در
اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را
فراهم کن .ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن
این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون
این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه
دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از
غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری
شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو
یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری
رعایت دوستی نمایی.کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید
و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند،
ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با
یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را
وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری
نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که
فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری
حکومت خواهی کرد .همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی
نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی
که میل دارد پیروی کند .بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر
زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت
پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد
زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می
آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما
وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز
نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت
کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که
مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی
خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود
، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد
و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال
نموده ای .بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند
کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .
|
یک - باور به يکتائی، مهربان،دانائی، توانائی، نيکی و پاکی اهورامزدا معمار هستی بخش | |
|
دوـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکی او و نبرد دائمی وی با اهورامزدا از طريق انسان وباور به نبرد پايدار پويائی نوپردازی با کهنه و خرافه پرستی و نيرنگ ودروغ و دشنام | |
|
سه ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهی، روشنائی، بهزيسی، مهر، زندگی بخش و بهساز هستی از مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده، بودا، مانی و مزدک | |
|
چهار ـ باور به بازگشتی ديگر برای ياداشت و پادافره روانهای رها شده | |
| پنج ـ باور به درستی و راستی با ياران و نيکی در پندار و کردار و گفتار برای جهانيان | |
| شيش ـ باور به امشاسپندان مهرورزان و مهرگستران | |
| هفت ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمی از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهنی و آدمی پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستی است و هيچ قداستی ورای او نيست | |
|
هشت ـ باور به نيکوکاری و دستگيری نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش برای گسترش آسايش آرامش بهزيستی تندرستی راستی انسانسالاری برابری و آزادی و دادگستری و مهربانی و خردگرائی در جهان | |
| نه ـ باور به پاکداری و پرستاری آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگی | |
| ده ـ باور به نيک انديشی و نيک نگری، نوپردازی نوخواهی با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان برای جامعه ای خردگرا و شهرياری انسان بر روی زمين | |
| يازده ـ باور به برابری و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوی زن و يا مرد | |
| دوازده ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفی اغراض و منفعت خواهی شخصی و ارج نهادن به تمامی باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهای بسته ی باور و همبستگی و همراهی و همفکری با انديشه آراستگی ـ نظم ـ جهانی و دوری هر باور دينی در امور ديپلماسی و شهريگری و سياست جهانی |

قلم روايت ميکنه از نبرد کاره و دلاوری سورنا سپهسالار پارتی و تلافی ماراتون اونم چه جورش که روميا سکته کردن از ترس...
سال ۵۵قبل از ميلاد بود زمان سلطنت شاه دلاور ايران ارد يکم در اين سال ارتش روم وارد ايران شد شکست بدی خورد برای جبران اين شکست کراسوس کنسول روم در شرق و شاه ارمنستان ارتاوادس قصد حمله کردن به ايران ارد شاه صلح جو ايران درخواست صلح داد به توسط سفيرش در سلوکيه کراسوس گفت نيت خود را سلوکيه خواهم گفت ...سفير ايران گفت اگر از کف دست من مویی برويد تو سلوکيه خواهی ديد پير مرد..
کراسوس با چهل و دوهزار رومی و سپاهيان گل (فرانسه)اسپانياو يونان و جمعی عرب به قصد ايران امد قشون ايرانی از خراسان و اذربايگان لرستان خوزستانو گيلان و کرمانشاهان و مازندران بسيج شدند ودر راس انان سورنا جوان ايرانی بود مردی بلند بالا و با موی بلند و ظريف که اگر از پشت او را ميديدن فکر ميکردند زنی است زيباو بلند بالا .

ارتاوادس ارمنی تعهد داد به روم شانزده هزار سواره دهدو سی هزار پياده اما قبل از اينکار به تير خشم لشکر خراسان و گيلان و مازندران گرفتار شد و ارد با سی هزار نيروپياده به ارمنستان وارد شد و شکست فاحشی به ارتاوادس دادو او نه تنها قشون نتوانست بفرستدبلکه کل ارتش هشتاد هزار نفری وی نابود شد.
کراسوس وارد بيابان شد و فريب اعراب طرفدار ايران را خورد و در راه نيز مورد دستبرد اعراب حامی ايران واقع شد و يکی از شيوخ عرب نيز راه وی بدانجا نشان دادکه سورنا با قشون اماده منتظر بود .و تا نزديک کاره يا حران پيش رفت.ناگهان سورنا پيداشد با شش هزار سوارهروميان خيال کردند قشون ايران همانست و بدون تامل يورش بردندرومیان تشنه و خسته وارد گرداب شدندگرداب سورنا تيراندازن پارتی حمله ميکردندو روميان عاجز از صدای طبل و فرياد پارتيان مردان دلاور گل به خاک افتادندو گويند با يک نيزه سرباز ایرانی ۳مرد قوی هيکل گل کشته ميشدند..
و پارتيان با اسلوب جنگ و گريز و نبرد سنگين روم را شکست دادند کراسوس که نابود شد در اين حال فابيوس فرزند کراسوس که جنگ زير نظر ژوليو سزار اموخته بود (يوليوس) وارد گرداب شد و به رغم شجاعت با هزارو چهارصد سرباز مغلوب يک گردان ششصد نفره سواره نظام سنگين پارت شدو کشته شد و کراسوس فرمان حمله داد که سر پسرش ديد بر سر نيزه و اوکتاويوس فرار کرد و کراسوس سمت کوه رفت به مدد اعراب ولی باز گرفتار حيله اعراب طرفدار ايران شد وسورنا را ديد با سواره سبک پارتی منتظر خودو کراسوس شکست يافت و با سورنا به قصد صلح حرکت کرد.
روميان نگران کراسوس شده و با ايرانيان درگير شدند و کراسوس کشته شد روميان متوحش شده فرار کردند و خود را به اب انداختند و اسرای که به دست ايران اسير شدندبه مرو رفتند و اسرای که گير اعراب افتادند شدند برده يا کشته شدند و جمعا بيست و دو هزار رومی کشته شدند.
سر کراسوس به مجلس عروسی پاکر فرزند ارد در ارمنستان بردند و در پيشگاه ارد انداختند و نمايشنامه نويس يونانی ضد روم اوریپيد تصنيف زيبا اجرا کرد در اين مورد.و اين فتح اثر غريبی در دنيا کرد و افسانه شکست ناپذیری روم را بر باد فنا داد. ((هر کس با ايران در افتاد عاقبت ور افتاد))... *و اين شکست به روم فهماند جنگ با ايران و ارتش منظم ايران مانند نبرد با اقوام وحشی گل يا ژرمن نيست بلکه حتی فکر ان نيز اشتباه است*
اسطوره آرش کمانگیر از داستانهایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.*[1] در کتابهای پهلوی و نیز در کتابهای تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شدهاست. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو میکند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش میداند. در اوستا آرش را اِرِخشه خواندهاند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کردهاند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترين تيرانداز ارخش ناميده شده است که گمان بر اين است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانستهاند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تير و کمان دشمن را (به احتمال زياد سکاها را) از مرز ايران دور کرده است.
داستان آرش
در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسياب سپاهيان ايران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح میدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را میپذیرند و قرار بر اين میگذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار میشود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب میکند.*[2] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جيحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران میشود.*[3] پس از اين تيراندازی آرش از خستگی میميرد. آرش هستیاش را بر پای تیر میریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمذ تير و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند.
بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطورههای جهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.


قبل از ازدواج
مرد: ديگه نمي تونم منتظر بمونم.
زن: مي خواي از پيشت برم؟
مرد: فكرشم نكن.
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته.
زن: تا حالا به من دروغ گفتي؟
مرد: نه,چرا اين سوالا مي پرسي؟
زن : منو مسافرت مي بري؟
مرد: مرتب.
زن: منو كتك مي زني؟
مرد: به هيچ وجه.
زن: مي تونم بهت اعتماد كنم؟
2-بعد از ازدواج: همين متن را از پایین به بالا
بخونيد
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي
افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد
استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين
نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده
بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا
هيچوقت حرفاشو باور نكردم…
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد
و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عدهاى بیرون قهوه فروشى
منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکههایش را شمرد و گفت:
براى من یک
بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را
تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت.
هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریهاش گرفت. پسر بچه روى میز در
کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !